تبلیغات
تفریحی آموزشی سرگرمی - داستان های عشقولانه.

از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

داستان های عشقولانه.

نویسنده :mojtaba- s
تاریخ:4 دی 87-10:15

کاش که توی این روز قشنگ یکی رو داشتم که وقتی یاد سختی های گذشته زندگیش میفتاد و دلش می گرفت و اشک توی چشماش جمع می شد، سرش رو می ذاشت روی شونم و راحت گریه می کرد، منم دست می کشیدم توی موهاش و عاشقانه نوازشش می کردم. کاش یکی رو داشتم که شادی هام رو باهاش قسمت می کردم، وقتی که اونم شاد بود و خنده رو روی لب هاش میدیدم، از شادی اون لذت می بردم، اون رو در آغوش می گرفتم و به لب هاش بوسه می زدم... کاش یکی رو داشتم که توی هوای خوب بهاری بین درختای سر سبز باهاش قدم می زدم، توی تابستون گرمای عشقش رو بیشتر احساس می کردم، توی پاییز زیر بارون و توی زمستون دستای گرمش توی دستم، ما افسوس....
به کسی فکر نکن که دوسش داری، به کسی فکر کن که بهت فکر می کنه!

! دلت تنگ است میدانم ، قلبت شكسته است می دانم ، زندگی
برایت عذاب است میدانم ، دوری برایت سخت است میدانم … اما
برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم …
گریه نكن كه اشكهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می كند ، گریه
نكن كه چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد … آرام باش عزیزم ،
دوای درد تو گریه نیست!
بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ، با گریه خودت را آرام نكن...!
با تنهایی باش اما اشك نریز ، درد دلت را به تنهایی بگو زمانی كه
تنهایی!
گریه نكن كه اشكهایت مرا نا آرام میكند .! گریه نكن چون گریه تو را
به فراسوی دلتنگی ها میكشاند ! گریه نكن كه چشمهایم طاقت این
را ندارند كه آن اشكهای پر از مهرت را بر روی گونه های نازنینت
ببینند ، و دستهایم طاقت این را ندارند كه اشكهای چشمهایت را از
گونه هایت پاك كنند .! گریه نكن كه من نیز مانند تو آشفته می شوم!
گریه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس ببین!
حیف آن چشمهای زیبا و پر از عشقت نیست كه از اشك ریختن
خیس و خسته شود؟
ای عزیزم ، ای زندگی ام ، ای عشقم ، اگر من تمام وجودت می
باشم ،اگر مرا دوست میداری و عاشق منی ، تنها یك چیز از تو
میخواهم كه دوست دارم به آن عمل كنی و آن این است كه دیگر
نبینم چشمهایت خیس و گریان باشند! زندگی ارزش این همه اشك
ریختن را ندارد ، آن اشكهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت
نگه دار ، بگذار این اشكها در چشمانت آرام بگیرند … عزیزم گریه نكن
چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد ! وقتی اشكهایت را
میبینم غم و غصه به سراغم می آید!
وقتی اشكهایت را میبینم حال و هوای غریبی به سراغم می آید !
وقتی اشكهایت را میبینم ، از زندگی ام خسته می شوم! وقتی
اشك میریزی دنیا نیز ماتم میگیرد ، پرندگان آوازی نمیخوانند ، بغض
آسمان گرفته می شود ، هوا ابری می شود و پرستوهای عاشق
خسته از پرواز !
گریه نكن عزیزم… آرام باش عزیزم، بگذار این اشكهای گذشته را از
گونه های نازنینت پاك كنم ، دستهایت رادر دستان من بگذار عزیزم،
سرت را بر روی شانه هایم بگذار عزیزم و درد و دلهایت را در گوشم
زمزمه كن عزیزم … من می شنوم بگو درد دلت را عزیزم!
با گریه خودت را خالی نكن عزیزم چون بغض گلویم را می گیرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالی كن تا دل من نیز خالی شود!
میدانم وقتی این متن مرا میخوانی اشك از چشمانت سرازیر می
شود آری پس برای آخرین بار نیز گریه كن چون این درد دلی بود كه
!من نیز با چشمان خیس نوشتم دوستت دارم


عاشق واقعی.

دختر به پسر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.پسر لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال پسر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..ازدختر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
پسر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
پسر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به پسره داده بود..
آرام اسم دختر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...


دلم برات تنگ شده.

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی كه همیشه با منی....میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میكشم....دستامو كه بو میكنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشكهای گرم عاشقونه ...

هرگز.
هرگز نگو كه دوست داری اگر حقیقتا بدان اهمیت نمی دهی

هرگز درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد ....

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شكستن قلبش را داری...

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی كه جدا می شوی...

هرگز به چشمانی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری....

هرگز سلامی نده وقتی می دانی كه خداحافظی در پیش است ....

هرگز به كسی نگو كه تنها اوست وقتی در فكرت به دیگری فكر می كنی....

هرگز قلبی را قفل نكن وقتی كلیدش را نداری….

مینویسم تنها به یاد او.
می نویسم تنها به یاد او و برای او...می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار،به یاد لحظه های فراق و چشمان منتظر...
می نویسم به یاد او كه عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت و واژه ی شیرین انتظار را به من آموخت.
به راستی كه انتظار چه زیباست...چه زیباست آن چشمانی كه هر روز چشم به راه معشوق می ماند و چه پاك و مقدس است آن دلی كه هر لحظه برای معشوق بتپد.زندگی آن لحظه ای است كه منتظرخود رادرزیر سایه ی معشوق بیابد،معشوقی كه تمام هستی تنها با وجود او معنا پیدا می كند.معشوقی كه نام قشنگش كبوتر دل را دیوانه وار به شوق پرواز در می آورد.
آری...نام دلربایش توهستی.(...دیگه دوسش ندارم به همین خاطر اسمش رو برداشتم... جان تمام هستی ام،لحظه های بی كسیم و آشیان وجودم تنها زمانی معنا پیدا می كند كه تو در كنارم باشی)...
هرروزوهرشب چشم به راه جاده ی بی منتهای روزگار هستم تاروزی كه تو به بیایی...
هر گنهكاری مجازاتی دارد ولی روزگار سخت ترین مجازاتش را برای دل عاشق من گذاشت،آن هم دوری تو...
خدایا میخوام داد بزنم میخوام اشک بریزم تا این بُغض چند ساله را که تو در من بوجود آوردی بترکد میخواهم فریاد بزنم و اسمش را صدا زنم که شاید تو نگاهی به من اندازی و به این دل خسته من توانی بدهی تا بتوانم همچنان منتظر بمانم....آه ه ه ه ه ه خدای من

اشک های من.
به آسمان بگویید دیگرنبارد
اشکهای من همه عالم را سیراب می کند
به زمین بگویید دیگر نلرزد
که دلم به اندازه ویرانی تمام دنیا لرزیده است
به عقربه ها بگویید دیگر به دنبال هم ندوند.
که من به اندازه تمام ثانیه ها لحظه هارا
شمرده ام ودویده ام ...
به کودکان آواره بگویید دیگر ننالند
که من به اندازه تمام ناله هاشان فریاد در سینه حبس کرده ام .

وقتی کسی عاشق میشه.
میدونی وقتی کسی عاشق بشه دیگه هیچ چیز براش مهم نیست الا عشقش ، حاضر به خاطر عشقش همه كار بكنه ، حتی اگه برا خودش مشكلی به وجود بیاد . اگه یه روز عشقش را نبینه شب درست و حسابی خواب نمیره ، همش تو این فکره که اون الان داره چی کار میکنه ، آره عشق یک افسانه نیست اونایی که میگن عشق افسانست یا تا حالا عاشق نشدن و یا تو عشق بازی ضربه خوردن ، پس اگه می خوای عاشق بشی دنبال کسی باش که برات ارزش قائل بشه ، یا به قول معروف واسه کسی بمیر که واست تب کنه پس اگه یه روز این جور کسی را پیدا کردی که هم اون تو را بخواد و هم تو اونو دیگه ناراحت هیچ چیزی نباش چون زندگی دنیا به همین عشق خلاصه میشه.

سهم من از زندگی.
با دستهایی لرزان دلی سوزان و اشکهایی ریزان قلم در دست میگیرم تا دوباره از تو بنویسم
سخن آغاز میکنم اما نه با (به نام خالق عشق) این بار اینطور مینویسم (به نام خالق اشک)
خدایی که اشک را آفرید تا شاید حق گریستن برای تو را داشته باشم .
خدایی که عشق تو را بر من هدیه کرد خدایی که میان من تو فاصله ای به وسعت دلتنگی قرار داد
امشب میخواهم بگویم تو را دوست داشتم اما دوباره به یادم میآید من حق دوست داشتن ندارم
یادم میآید که روزگار به من آموخت که سهم من از زندگی فقط اندوه آن است و به من نشان داد که سهم
من از تو فقط یک نگاه است روز اول که عشق تو در دلم ریشه میافکند این واقعیت برایم مهم نبود ولی
امروز که میخواهم برای آخرین بار از تو بنویسم برایم ثابت شد که :
(سهم من از زندگی دلی پر از درد بود)

ما همیشه.
ما همیشه صدای بلند را می شنویم
پرنگ ها را می بینیم
سخت هارا می خواهیم
غافل از این که 0000
خو ب ها آسا ن می آیند
بی رنگ می ما نند
و بی صدا می روند

نامه یه عاشق.
نمی دونم از كجا شروع كنم؟
از خوبیت از امیدت از حرفهای پر از ماهت یا از چشات كه من’ كشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته كاش بدونی كه چه قدر دوستت دارم كاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی كه برام همیشه سبكی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتی لمس كردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهای دلم’ بهت بگم باهات گریه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه كنم چون اون چشمات من’ به زندگی بیشتر وابسته می كنه. هر موقع صدای قشنگت’ می شنوم دلــــم می لرزه یه جوری اروم و هیجان زده میشم از خودم از بودنم جدا میشم و خودم’ به تو میسپارم اگه تو دلم باشی باور نمیكنی میگی این دل همونی كه فكر میكنم دوستم نداره ولی كاش از چشام بخونی كه حتی بودنت گفتنت خواستنت و همه چیزت برام از همه كس باارزش تر. می دونی ، زندگی من مثل یه كاغذ سیاه كه تو نقطه ی سفیدش هستی و هر لحظه كه عشق من به تو زیاد می شه اون نقطه به اوج خود می رسه و بزرگتر می شه و زندگی یه رنگ دیگه با تو می گیره هیچ كس تو رو از من نمی تونه بگیره حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حك شده و محاله كه پاك شه یعنی خودم هم نمی زارم پاك شه عشقت بـــــرام مثل گلهای بهاری هر روز تازه تر می شه به جای اینكه تكراری شه هر روز بوی قشنگتری به خودش می گیره عشقت برام خیلی تازه و تازه تر هست مثل بوی بارون مثل بوی یاسمن انقدر از ته دل نفس می كشم تا بیشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم.
اما...

رفتی ولی اینو بدون.
رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی دوستت دارم
هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میذارم
دل منو شكستی وقتی تنهام گذاشتی
كاش می دونستم كه تو هیچ وقت دوستم نداشتی
دل منو شكستی اما یادت بمونه
كه هیچ كسی مثل من قدرتو نیست بدونه
منو بگو دلم رو پاك به تو باخته بودم
نفهمیدم روی آب خونمو ساخته بودم

تفاوت های اشک و خون.
 
1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بیرنگه درد عشقه . 2.خون وقتی میاد بیرون میسوزه اما اشک اول میسوزه بعد بیرون میاد. 3.خون مال زخم جسمه ولی اشک مال زخم روحه. 4.جای زخم خون خوب میشه ولی مال اشک خوب نمیشه. 5.خون همیشه مال درد و غمه ولی اشک بعضی وقتا مال خوشحالیه. 6.جلوی خون و میشه گرفت ولی اشک رو نه! 7.از جاری شدن خون، کسی خجالت نمیکشه اما بعضیا از اینکه اشک بریزن خجالت میکشن

{در این مکان برای ارج نهادن به حقوق معنوی دیگران و افزایش اعتبار ویلاگ تمامی پست ها با ذکر منبع ثبت می شوند}
منبع : "bashgaah.com"


نوع مطلب : داستان عاشقانه. 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much does it cost for leg lengthening?
26 شهریور 96 04:53
I don't even know the way I ended up right here, but I assumed this put
up used to be great. I do not realize who you are however certainly you're going to a famous blogger if you happen to aren't already.
Cheers!
willodeanlefebure.jimdo.com
18 مرداد 96 17:02
I get pleasure from, cause I found exactly what I was taking a look for.
You have ended my four day lengthy hunt! God Bless you man. Have a
great day. Bye
BHW
25 فروردین 96 18:01
Hi, I do think this is a great web site. I stumbledupon it ;
) I will revisit yet again since i have saved as a favorite it.
Money and freedom is the greatest way to change, may you be
rich and continue to help other people.
manicure
15 فروردین 96 10:11
Wow, superb weblog structure! How lengthy have you been blogging for?
you made running a blog look easy. The full glance of your website is great, let alone the content material!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo